تبليغاتX
قصه ی رنگ پریده
ادبی شعرهای نو اجتماعی

اين صفر، صفر يك شدني قاتل من است
وقتي دو مشت پوچ همه حاصل من است


اين تكه هاي درهم و برهم وجود كيست؟
قدري دقيق اگر بشوي پازل من است


اصلا نترس عكس من آنجاست روي بوم
آن دختر شبيه پري كامل من است


يك تكه مانده است فقط زير پاي تو
آن توده ي مچاله ي زخمي دل من است


تقصير تو نبود دل من شكستني است
آسوده باش وغم مخور اين مشكل من است


اصلا تو فكر كن كه براي تولدت
آن قلب پاره هديه ناقابل من است
.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 18:56  توسط هاله | 

 

سه شنبه :

چرا تلخ و بی حوصله ؟

سه شنبه :

چرا این همه فاصله ؟

سه شنبه چه سنگین چه سر سخت

فرسخ به فرسخ

سه شنبه خدا کوه را آفرید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 16:22  توسط هاله | 
 

قصه ی رنگ پریده