![]() |
![]() |
|
| ادبی شعرهای نو اجتماعی |
|
من راه را دو مرتبه گم کردم این راه راه چندم آدمهاست حسن می کنم به قافله نزدیکم ، این ایستگاه چندم آدمهاست من از دیار گم شده ای هستم ، از سالنامه های پر از دیروز چیزی به نام فصل نمی دانم ، این ماه ماه چندم آدمهاست هر روز دار تاره ی میدان ها هر روز جوخه های پر از آتش در این سیاه چاله ی بی فانوس ، ذلت پناه چندم آدمهاست این رانده از بهشت چه می خواهد ، گندم گواه محکم عصیان نیست بشمار ای فرشته ی سرگردان ، این اشتباه چندم آدمهاست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 17:49 توسط هاله |
|
![]() بی گمان به هم نمی رسیم ، آب از آب هم تکان نمی خورد ما شکست می خوریم و بر به هیچ جای این جهان نمی خورد هی به من نگو که کارها خودش درست می شود ، قبول ما تباه گشته ایم و این خیال ها به دردمان نمی خورد غرق می شویم عاقبت ، چرا که بادهای سرنوشت ما یا مخالف است با مسیر ما و یا به بادبان نمی خورد غیر مرگ راه چاره ای نمانده است ، فکر پر زدن نباش بال های خو گرفته با قفس به درد آسمان نمی خورد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 مرداد1388ساعت 15:48 توسط هاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
فرصت دوباره ، آفتاب عروس همان که در استخاره بد آمده بود راه پله پریسا |
|
RSS
|