![]() |
![]() |
|
| ادبی شعرهای نو اجتماعی |
|
من آنجا بودم دیدم که شما اتفاق را هل دادید و اتفاق آن قدر محکم افتاد که دیگر بلند نشد اتفاق را زیر دست و پا له کردم محو نگاهت شدم با این که نگاهت سراپا اتفاق بود اتفاقی که نباید می افتاد
همانی که شما هلش داده بودید . ..
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 14:25 توسط هاله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
فرصت دوباره ، آفتاب عروس همان که در استخاره بد آمده بود راه پله پریسا |
|
RSS
|